۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

باز هم ، هم وطنم مرد...

بازم یک هواپیما دیگه ، بازم یک سقوط دیگه ...
توی این یکی دو سال اخیر ،چند تا پرواز سقوط کرد ؟ چند تا به مشکلات فنی بر خورد ؟
چند تا تصادف قطار ؟ چند تا فاجعه جاده ای ؟ چند تا اتوبوس ؟ چند تا ریزش ساختمان ؟
چند تا ؟ چند تا ؟؟!!
دیگه حسابش از دستم در رفته ... باید بشینم جمع کنم ، ضرب کنم ، تقسیم کنم ،آخرش هم تفریق کنم ...
آخرش میدونم باید تفریق کنم ، کم کنم ، جون آدمها رو از جواب نهایی ....آخرش همینه ...
چرا اینقدربی ارزش شده جون آدمها ؟ چرا به همین راحتی حرف میزنند و میزنیم از رفتن آدمها ...
دلم گرفته...
چرا باید مسؤولین که ممکن بود یکی از دوستان و آشنایان و اعضای
خانواده خودشون تو یکی از این حادثه ها از دست بره ،هیچ وقت هیچ فکر
اساسی برای این مشکلات نکردند ؟ آیا اینقدر مطمئن هستند که این اتفاق
هیچ وقت برای خود اونها نمیوفته ؟! یا شاید هم مطمئن نیستند ولی اینقدر
سرگرم ارتقا مقام و پر کردن حساب هاشون هستند که حتی جان بستگان
خودشون هم دیگه به نظرشون مقوله مهمی نمیاد !!
همه ما خبرها رو شنیدیم همیشه ، که فلان هواپیما ،فلان ایراد رو داشته ولی هیچ وقت
از دور خارج نشده ، فلان جاده ، فلان مشکل رو داره ولی هیچوقت باز سازی نشده ،
فلان مقام دولتی ، مسوول فلان حادثه بوده ، ولی هیچوقت بازخواست نشده ،و کلی از
این فلان ها .... اما ما هم در بیشتر مواقع نشستیم و نظاره گر بودیم ...
چرا تحریم نمیکنیم پروازهای هواپیمایی هایی رو که بیشترین خسارات رو به جان و
مال ما زدند ؟! چرا پیگیر باز سازی جاده ها ، ساختمان ها و ...که عزیزانمون رو در
اونجا از دست دادیم نمیشیم ؟! چرا نماینده ، مسوول ، و مقام مربوط به حادثه های شهرمون
رو بازخواست نمیکنیم ؟!
میدونم و میدونیم که سخته و حتی در خیلی موارد نتیجه یی در بر نداره ولی لااقل تلاشمون
رو کردیم ، جلو خودمون رو سفید میشیم ، و اون حس بد رو، که وقتی از یک اتفاق رو
برمیگردونیم و به راهمون ادامه میدیم ، بهمون دست میده ، دیگه با خودمون نداریم و این
یک اتفاق خوبه ....
یادمه وقتی دانشگاه قبول شدم و اواسط دوره کاردانی بودم ، قانونی تصویب شد که ادامه
تحصیل برای دانشجویان این دوره امکان نداره و فقط شامل کسانی میشه که دیپلم دبیرستانی
دارند ( و من و امثال من دیپلم هنرستانی داشتیم ). و همه اون اتفاق خوب در یک روز افتاد
من و دوستانم اعلامیه چاپ کردیم و قرار تحصن گذاشتیم و از طریق سایر دوستانمون در
دانشگاه های دیگه این خبر رو در شهر پخش کردیم ....
فردای اون روز خیلی از بچه ها وقتی وارد دانشگاه شدند درها بسته شد و بهشون اجازه
خروج داده نشد و فقط تعدادی محدود از هر دانشگاه تونستند به محل تحصن بیان و وقتی
هم رسیدیم اونجا ،دیدیم همه جا پر از نیروی انتظامی هست !
به هر حال اون اتفاق خوب اون روز افتاد ، با همه سختگیریها و تهدیدها ،تحصن جواب داد ،
هم در شهر ما و هم در سایر شهرها ....
میخوام بگم ، هر کاری هر چند کوچیک هم از دستتون بر میاد دریغ نکنید ، ما و نسل بعد از
ما هستیم که این کشور رو میسازیم ...
کاش امثال بچه های المپیاد ، نیروهای ارتشی و نظامی ، خلبان ها ، پزشکان ، مهندسین و همه
انسان هایی که به عنوان یک انسان حق زندگی داشتند الان زنده بودند ، کاش اون کودک چند ماهه
که در کنار پدر و مادرش در حادثه هوایی ۷۲۷ ارومیه جان باخت،هنوز بود و زندگی میکرد که
راهی طولانی هم در پیش داشت، کاش ....کاش ...
هم وطنم مرد از بس که جانش ارزش ندارد .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر