۱۳۹۱ مرداد ۳۰, دوشنبه

چرا ماشین دودی درازه ؟! 

سالی یک بار میاد سراغم ... اجازه نمیدم بیشتر بیاد ... نمیخوام که بیشتر از این بیاد ... اگه ولش کنی میاد ... ماهی یک بار ، هفته ای یک بار ، حتی گاهی روزی چند بار !! میاد ... جلوشو نگیری ، راهشو نبندی ، وا بدی ... میاد ، میاد و از سر و کولت میره بالا ، میپیچه بهت ، میچسبه درست مثل یک کنه ، بلای جونت میشه ، بلای زندگیت ، زندگی که میخوای و باید بخوای که با چنگ و دندون حفظش کنی ، به خاطر اونایی که دوستشون داری ، اونایی که دوستت دارن ، به خاطر اینکه هنوز جوونی ، هنوز شاید عقلت نمیرسه و زوده برای تصمیم تسلیم شدن ، هنوز باید باشی ، مقابله کنی ، تامل کنی ، صبوری کنی ... هنوز باید باشی .
آره ، داشتم میگفتم ... میاد و دردسر میشه برات ، برای تو و اطرافیانت ، دیگرانی که همیشه هستند و چه خوبه که هستند که اگه نبودند ، تو تسلیم میشدی ، وا میدادی ، و دیگه نبودی یا شاید هنوز بودی ولی دیگه فقط برای خودت نه برای اونها ... یا نه ! بلعکس ..... برای اونها بودی و برای خودت نه !
جالب اینجاست که من فکر میکنم برای همه پیش میاد ، یعنی سراغ همه میاد ، باید بیاد ، مگه میشه که کسی مبرا باشه ؟! برای آدمیزاد ! نه اصلا ، امکان نداره ! اما قسمت جالبتر اینه که چطور بعضیها اینقدر سخت باهاش مقابله میکنند و عده ای براشون اونقدر راحته که گاهی اوقات به شک میوفتی که نکنه اصلا سراغ اینها نمیره ؟! 
چرا فن تقابل با این کذایی اینقدر پیچیده است پس برای من ؟ کاش یک دوره کلاس آمادگی میگذاشتن برای امثال من ! کاش میتونستم برم تو مخ اونایی که خبره اند تو این کار و یاد میگرفتم ازشون !
اومدنش هم هیچ بهانه بزرگی نمیخواهد ، تازه اگه خیلی حال بده و با بهانه و دلیل بیاد اگر نه که خیلی وقتا همینطور بیخود و بی جهت سرشو عین گاو میندازه پایین و میاد تو ! اما وای به روزی که با بهانه و دلیل بیاد ... بیچارت میکنه ، چنان میپیچدت به هم که نفهمی از کجا خوردی ! تو فکر کن بهانه اش بشه یک زلزله ۶.۲ ریشتری که سر جمع بالای ۳۰۰ تا کشته داده و چند هزار نفر زخمی و بی خانمان و بی سرپرست و کلا از زندگی ساقط شده دنبال خودش آورده ، تازه این که از اون بهانه های " بیخوده که به تو هم هیچ ربطی نداره !!" ! یا مثلا دلیلش بشه آزادی چند تا زندانی سیاسی که خیلی دلیل خوبیه ولی تو به این گیر میدی که اونا که آزاد نشدند چی پس ؟! یا فکر کن بهانه از این الکی تر که روزی که قراره بری بفهمی که حتی نزدیکترین کسانت هم " تو " رو نشناختند !! یا یک دلیل مزخرف دیگه که آقا جان چرا بعضی وقتها دیگران به خودشون اجازه میدن که درباره تو و یا به جای تو فکر کنند ، تصمیم بگیرند و یا قضاوت کنند ؟!  یا اینکه چرا اونقدر و اونجور که میخواهی نمیتونی به سرزمینت خدمت کنی ؟ یا ... و یا ... و یا ...
گاهی اوقات میتونی با " سوسن " همذات پنداری کنی : سوسن که از خواب پا میشه مثل طلبکارا میشه ؟ داد میزنه کو شونه ؟ کو آینه ؟ چرا در گنجه بازه ؟ ماشین دودی درازه ؟ ....  یا حتی در بعضی موارد دیگران تو رو به سوسن تشبیه میکنند!
خلاصه تا دلت بخواهد از این دلایل و بهانه های پوچ و بیخود و مزخرف داره که به خودش اجازه بده وقت و بی وقت راه " کج " کنه و بیاد سراغت.

آخرش اینکه من همه زورم رو زدم و جلوش عین یک " زن " ایستادم تا بهش بفهمونم که در خونه من سالی یک بار بیشتر حق نداری بیای !!
 که من زندگی ام را دوست دارم ، که من خانواده ام ، دوستانم را دوست دارم ، و اگر تو بیایی و اگر تو باشی ، آنچه و آنکه را که دوست میدارم از خود خواهم رنجاند ، چون تو آنقدر خودخواهی که همه وقت و انرژی و توان من را از من میگیری .

من فقط سالی یک بار " فکر " میکنم .

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

میراث آلبرتا
قسمت اول مستند رو دیدم و دوست داشتم و هم زمان غمگینم کرد ...
داشتم به این فکر میکردم که دمش گرم اونی که اینو ساخته و اینقدر رک و بی پرده دنبال ماجرا رو گرفته ...
اما بعد از چند لحظه پیش خودم گفتم : صدای آمریکا !؟ آهنگ سیاوش قمیشی ؟! اکران خصوصی در ایران ؟! مجوز ؟!
و اون اسم کارگردان که اولش گفتم شاید شباهت اسمی هست اما بعد از همین چند لحظه ... نه !! نمیتونه فقط شباهت اسمی باشه !
به همین راحتی ها که مجوز نمیدن تو ایران ! و یهو یک عصبانیت عجیبی کل وجودمو گرفت...کم مونده بود که از حرص زمینو گاز بگیرم !
آخه چرا ؟ چرا وقتی برای یک لحظه خوشحال میشی برای یک موفقیت ، یک کار خوب ، یک جوون موفق ، یک مجوز که میتونه نشونی از یک کورسو باشه ...
در ایکی ثانیه خوشحالیت تبدیل میشه به عصبانیت ، کینه ، ناامیدی ، و غم ! 
همیشه فریب خوردم شاید برای اینکه همیشه امیدوارم ، همیشه میگم شاید ، شاید این دفعه مثل دفعه های قبل نباشه ... اما بازم هست ... هر بار مثل بار قبل ...
اول حسین شمقدری ، پسر هنرمند به نام ! آقای شمقدری بزرگ ! بعد تائید آقای فراستی که کلی آدم باحالی هست ! و بعد شریفی نیا گل سر سبد هنرمندان خائن یا بهتر بگم خائنین هنرمند !
چرا ؟؟؟ چرا نمیشه که این کار رو این بار یک کسی که به هیچ جا و هیچ کسی وصل نیست ساخته باشه ؟! چرا همیشه و همیشه آدمهای خلاق و با استعداد و توانای واقعی باید در پستو و حاشیه باشند 
و هنرمند نماها و سود جویان تهی مغز و تهی دل تمام امکانات و حمایت های ممکنه رو قبضه کنند ؟!
آقا جان !! فیلم اصلا عالی ، بهترین ، از هر لحاظ ... تکنیک ، کارگردانی ، خلاقیت و ... ولی یک چیزش کمه ، یک جاییش میلنگه و هممون هم میدونیم کجاش !!
بماند که اونایی که اون بالا هستند با همه سنت شکنی هایی که این فیلم داره ، وقتی دارند نگاهش میکنند لبخندی گوشه لبشون میاد که نشونه از رضایت از این شرایط داره ...
نخبه کمتر ، نخاله بیشتر و آینده درخشانتر برای ایران و برای ایرانی !!
کاش ، فقط کاش از وجود امثال بهرام بیضایی و جعفر پناهی گرفته تا اونایی که ما نمیشناسیم اما به اندازه این بزرگان توانا هستند ، بهره گرفته میشد که ایران ما بدجوری به وجودشون نیازمند هست .