۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

میراث آلبرتا
قسمت اول مستند رو دیدم و دوست داشتم و هم زمان غمگینم کرد ...
داشتم به این فکر میکردم که دمش گرم اونی که اینو ساخته و اینقدر رک و بی پرده دنبال ماجرا رو گرفته ...
اما بعد از چند لحظه پیش خودم گفتم : صدای آمریکا !؟ آهنگ سیاوش قمیشی ؟! اکران خصوصی در ایران ؟! مجوز ؟!
و اون اسم کارگردان که اولش گفتم شاید شباهت اسمی هست اما بعد از همین چند لحظه ... نه !! نمیتونه فقط شباهت اسمی باشه !
به همین راحتی ها که مجوز نمیدن تو ایران ! و یهو یک عصبانیت عجیبی کل وجودمو گرفت...کم مونده بود که از حرص زمینو گاز بگیرم !
آخه چرا ؟ چرا وقتی برای یک لحظه خوشحال میشی برای یک موفقیت ، یک کار خوب ، یک جوون موفق ، یک مجوز که میتونه نشونی از یک کورسو باشه ...
در ایکی ثانیه خوشحالیت تبدیل میشه به عصبانیت ، کینه ، ناامیدی ، و غم ! 
همیشه فریب خوردم شاید برای اینکه همیشه امیدوارم ، همیشه میگم شاید ، شاید این دفعه مثل دفعه های قبل نباشه ... اما بازم هست ... هر بار مثل بار قبل ...
اول حسین شمقدری ، پسر هنرمند به نام ! آقای شمقدری بزرگ ! بعد تائید آقای فراستی که کلی آدم باحالی هست ! و بعد شریفی نیا گل سر سبد هنرمندان خائن یا بهتر بگم خائنین هنرمند !
چرا ؟؟؟ چرا نمیشه که این کار رو این بار یک کسی که به هیچ جا و هیچ کسی وصل نیست ساخته باشه ؟! چرا همیشه و همیشه آدمهای خلاق و با استعداد و توانای واقعی باید در پستو و حاشیه باشند 
و هنرمند نماها و سود جویان تهی مغز و تهی دل تمام امکانات و حمایت های ممکنه رو قبضه کنند ؟!
آقا جان !! فیلم اصلا عالی ، بهترین ، از هر لحاظ ... تکنیک ، کارگردانی ، خلاقیت و ... ولی یک چیزش کمه ، یک جاییش میلنگه و هممون هم میدونیم کجاش !!
بماند که اونایی که اون بالا هستند با همه سنت شکنی هایی که این فیلم داره ، وقتی دارند نگاهش میکنند لبخندی گوشه لبشون میاد که نشونه از رضایت از این شرایط داره ...
نخبه کمتر ، نخاله بیشتر و آینده درخشانتر برای ایران و برای ایرانی !!
کاش ، فقط کاش از وجود امثال بهرام بیضایی و جعفر پناهی گرفته تا اونایی که ما نمیشناسیم اما به اندازه این بزرگان توانا هستند ، بهره گرفته میشد که ایران ما بدجوری به وجودشون نیازمند هست .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر